آقای کارپسند- 11

خرید بک لینک

سلام

تا عصر موند خانه. و عصر یه پیامک دید و باز زد بیرون...

و ناله و زاری مادرش...

و تماسهای پشت سر هم...

و دو ساعت بعد، دوباره زنگ زد و ضجه میزد و شیون میکرد پیرزن...

بوسیدم و خداحافظی کرد و رفت...


یعنی لباس به تن امیرالمونین نذاشتم من توی این عید غدیری... یعنی اونقدر دامنشون رو چنگ زدم که پاره پاره شد...

خدایا چه کنم من؟؟؟

و الهام رسید...

پیام به مهناز و دکتر، و برای فردا وقت اورژانسی گرفتم.

و ...

خدایا کمکهات رو قطع نکن. واقعا هیچ کاری از من بر نمیاد اگه تو نباشی و هدایتم نکنی

آه خدایا...

دوستت دارم ...


یا علی مددی...


پی نوشت:

مریم میگه طرز حرف زدنت باهاش دقیقا شبیه یه دوست صمیمی با یه پسر بچه ای هست که ازش بزرگتری. و او هم مثل یه پسر بچه ی حرف گوش کن، دقیقا به حرفهات گوش میکنه و بهت پناه آورده..

یا خدااا... پناه ما باش

اولین پیام...

ما را در سایت اولین پیام دنبال می‌کنید

برچسب: آقای,کارپسند, نویسنده: بازدید: 179 تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 7:09

صفحه بندی