سلام
از شب تولدش تا امروز چیزی ننوشته ام اینجا.
انگار که کلا اینجا رو فراموش کرده باشم...
تعلق خاصی ندارم دیگه بهش.
به بیشتر چیزها تعلقی ندارم تقریبا...
این مدت دو ماه، اتفاق کم نیفتاده...
ماجراهای در
برچسب:
نویسنده: آراد صفری
سلام
یهو دلم برای وبلاگم تنگ شد.
وبلاگ ابلوموف رو خوندم و براش نوشتم و دلم برای خونه ی قدیمی خودم تنگ شد.
یادم آمد که چقدر دوست داشتم توی این محیط و جغرافیا... چقدر همسایه...
خوب بود.
گذشت.
یادش به خیر...
پی نوشت:
من همچنان خوب نیستم... (مثل همیشه!)
برچسب:
نویسنده: آراد صفری
برچسب:
نویسنده: آراد صفری
سلام
Et si tu viens trop tard
On m'aura mise en terre
Seule, laide et livide
Sans toi, sans toi, sans toi
برچسب:
نویسنده: آراد صفری
سلام
نمیدونم چند وقته که وبلاگ نمینویسم.
به هر حال وابستگی زیادی به اینجا ندارم دیگه... البته به جاهای دیگه هم ندارم. ولی کلا دیگه برای کسی چیزی نمینویسم. مثل اینجا که ممکنه مخاطب احتمالی ای وجود داشت
برچسب:
نویسنده: آراد صفری
برچسب:
نویسنده: آراد صفری
برچسب:
نویسنده: آراد صفری
برچسب:
نویسنده: آراد صفری
برچسب:
نویسنده: آراد صفری
برچسب:
نویسنده: آراد صفری
سلام
هیچی. فقط همین... (عنوان پست)
پی نوشت:
به مناسبت: کمی هرج و مرج...
فقط یه کمی... ;)
برچسب:
نویسنده: آراد صفری
سلام
نِشِل، عمیق ترین و عجیب ترین و واقعی ترین حس "وطن" که توی عمرم تجربه کرده باشم رو داشت...
هرگز فراموش نخواهم کرد که بر فراز تپه ی قبرستان و کنار قبر اجدادم، حس میکردم که: "من واقعا نِشِلی ام
برچسب:
نویسنده: آراد صفری
سلام
یه 22 مرداد دیگه و یه سالگرد دیگه...
سالگرد امسال ولی خیلی جالب و متفاوت بود...
همون محل قرار اول... و دیدن آشنایی دوووور... از بیست سال قبل... به غایت آشنا و نزدیک... انگار که امروز...
و همه
برچسب:
نویسنده: آراد صفری