اولین پیام

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «کارپسند» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : آقای کارپسند- 13 و آقای کارپسند - 10 و آقای کارپسند- 11 و آقای کارپسند- 12 و آقای کارپسند- 9 و آقای کارپسند- 6 و آقای کارپسند - 7 و آقای کارپسند- 4 و اوهام (آقای کارپسند- 5) و آقای کارپسند- 3 و آقای کارپسند- 1 و آقای کارپسند- 2

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت اولین پیام دسترسی پیدا کنید

آقای کارپسند- 13

سلام دیروز بدون حضور من، آقای کارپسند از بیمارستان مرخص شد. زحمت کارهای ترخیص با بابا بود. و درخواست کرده بودم که طوری رفتار کنه و حرف بزنه که این پرونده بسته بشه. برای هممون بسته بشه. همه ی امانتی ها رو تحویل دادم. و همه ی راههای وابستگی رو هم نسبتا مسدود کردم! حساب با علی هم صاف شد ( و بنده ی خدا پسر دایی بیچاره م رو هم مادر بیچارهههه کرده بود!! ) الان او خانه ست. و نزدیک به 24 ساعت هست که هیچ...

ادامه مطلب

آقای کارپسند - 10

سلام دو روزه که با صداهایی که میشنوه، یهو از خونه میزنه بیرون. و ... ساعتها بعد برمیگرده. منتظره که بیان ببرنش.. و برای من وقتی حرف میزنه، گریه میکنه... تو اسطوره ی من بودی مرد...... چرا گریه میکنی آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.. خدایا، به حق امیرالمونین به حق امروز به حق این ساعتها... خدایا، کمکم کن. کمکش کن... خداااااا... مدد به غیر تو ننگ است یا علی مددی...

ادامه مطلب

آقای کارپسند- 11

سلام تا عصر موند خانه. و عصر یه پیامک دید و باز زد بیرون... و ناله و زاری مادرش... و تماسهای پشت سر هم... و دو ساعت بعد، دوباره زنگ زد و ضجه میزد و شیون میکرد پیرزن... بوسیدم و خداحافظی کرد و رفت... یعنی لباس به تن امیرالمونین نذاشتم من توی این عید غدیری... یعنی اونقدر دامنشون رو چنگ زدم که پاره پاره شد... خدایا چه کنم من؟؟؟ و الهام رسید... پیام به مهناز و دکتر، و برای فردا وقت اورژانسی گرفتم. و ...

ادامه مطلب

آقای کارپسند- 12

سلام امروز بلاخره.......................... بستری شد... و من.... پی نوشت: 1- حواسم به همه ی حرفهایی ک بهم زدی هست. حواسم هست که هرچیزی یه "تا" داره... و هرچیزی یه "دلیل بوجود آمدن" داره... (مبدأ داره...) و... 2- مبدآ ما... خدا؟ یعنی هروقت منو اذیت میکنی، برای رضای خدا ست؟؟ :I ...

ادامه مطلب

آقای کارپسند- 9

سلام بلاخره نیمه مرداد رسید. موعد وقت بیمارستان. و هیییییییییییچکی نبود که من رو همراهی کنه!! و من تنها بودم با آقای کارپسند. و او مطلقا و کاملا به من تکیه کرده بود. و من مطلقا و کاملا ازش حمایت میکردم همه جوره. وقتی به این چیزها که نوشتم فکر میکنم و اون روزها... واقعا باورم نمیشه... معطلی زیاد داش...

ادامه مطلب

آقای کارپسند- 6

سلام بعد از یک ماه چالش و یک ماه تماس های متعدد و پیگیری های بسیار و زحمات زیاد و مشقت های فراوان و حرص و جوش و اعصاب خردی های وحشتناک! ، و بعد از جابجا شدن کامل و روی روال افتادن همه ی کارهای مربوط به خانه و زندگی و مادرِ آقای کارپسند، بلاخره قراره که فردا به اتفاق بابا، ایشون رو به بیمارستان ببری...

ادامه مطلب

آقای کارپسند - 7

سلام آقای کارپسند رو بعد از چهار سال دیدم. رفتیم بیمارستان. سه ساعتی با هم بودیم و کلی حرف زدیم. آن مردِ بزرگ و قهرمانِ من، الان دقیقا شبیه یک پسر بچه ی تنها و آسیب دیده و محروم و غمگین... نیاز به همه جور حمایت داره. یک حمایت همه جانبه و مطلق و بی شائبه. و امروز تا تونستم روح زخمی ش رو نوازش کردم. ...

ادامه مطلب

آقای کارپسند- 4

سلام عجب دلشوره و اضطرابی رو گذروندم... اما بلاخره.. امروز باهاش صحبت کردم. آه آقای کارپسند عزیز من... اما... الان با یک مرد ویران.. ویران به معنای اخص کلمه مواجه هستم. صدای بی روح و بی انرژی و خالی. روحی داغون و خراب. جسمی فرسوده و خسته و پژمرده... چی سرت اومده توی این چند سال مرد؟؟؟ چرا نمیذاری ب...

ادامه مطلب

اوهام (آقای کارپسند- 5)

سلام + نرجس، اونشب ایراج به تو چی گفت؟ - چیز خاصی نبود. همونهایی که خودتون شنیدید. که نمیخواد منو ببینه و دنبال خونه و کار هست. + نرجس، اوهام یعنی چی؟ - یعنی فکر و خیال بیخود... + نرجس، علی میگه ایرج دچار اوهام شده.. _ درست میگه. فکر و خیالای بیخودی میکنه. الکی نگرانه. درست میشه... درست میشه مادر. ماها دنبال کارش هستیم... + متشکرم... . . . . - آخخخخ.... ...

ادامه مطلب

آقای کارپسند- 3

سلام گم شده!!! واقعا گم شده... و مریم خانم.... وای نه خدای من... همگی داریم به شدت دنبالش میگردیم... و خدا الان از اون بالا داره هممون رو تماشا میکنه... هممون رو... عجب امتحان عجیب غریبی برای همه هست. کاش که سرافراز بیرون بیاییم.. آمین...

ادامه مطلب

آقای کارپسند- 1

سلام توی مدرسه زبانم فاجعه بود. اونقدر که سال چهارم دبیرستان فقط بخاطر اینکه همه ی نمره هایم بالای 17 بود بهم رحم کردند و نمره ی قبولی بهم دادند وگرنه تجدید شده بودم! ( اگرچه که از کودکی به اجبار زبان خونده بودم ولی اصولا درکش برام غیر ممکن بود. فقط ...

ادامه مطلب

آقای کارپسند- 2

سلام سه شب قبل اون کار مهم رو به همراه پدرم انجام دادیم... از اون شب اتفاقات عجیب و غریبی داره میفته... مثلا اینکه: این مادر رنجور سه شب هست که چشم به در و بیدار منتظر پسرش هست. و مطلقا هیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییچ خبری از این پسر نیست... خدایا... فقط خودت بهش رحم کن. خدایا... به ماها کمک کن یه راهی پیدا کنیم. خدایا... پیداش بشه... وای خدااااااا.... امشب این پیرزن از غصه ی انتظار میمیره :(((((...

ادامه مطلب