آخرین سال قرن ما
سلام ...
ادامه مطلبدر این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «شعر برقص آ» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : آخرین سال قرن ما و همه آنچه زوار باید برای عبور از «مرز خسروی» بدانند و آشغالهای دوست داشتنی و بهار خوش آمدی و آبِ یخ و زلزله آمد و رفت... و تمااام :)) و نا آمادگی مطلق! و آغاز معجره ها و آقای کارپسند- 13 و آقای کارپسند - 10 و آدم باش و آقای کارپسند- 11 و آقای کارپسند- 12 و آواز عشق و آخه چرااااا؟؟؟ :((( و آقای کارپسند- 9 و آخ جوووون سفررر و آقای کارپسند- 6 و دعاى امام سجاد(ع) پس از ختم قرآن و آقای کارپسند - 7 و عروس آمد! و آیا جنگ؟ و آغوش تو و آقای کارپسند- 4 و اوهام (آقای کارپسند- 5) و جزء با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت اولین پیام دسترسی پیدا کنیدسلام این گزارش به من خیلی کمک کرد. به گمانم بتونه به شما هم کمک کنه: منبع: مشرق نیوز برگزیده ای از مطالب گزارش (پیشنهاد می کنم کلش رو بخونید): اینجا را دروازه عتبات عالیات می دانند؛ از قدیم ال...
ادامه مطلبسلام به فرموده، باز از اون کارهای اولین باری کردم... پوستم کنده شد، ولی به موقع رسیدم باغ کتاب. و... آشغالهای دوست داشتنی... آره، درست فهمیدی. میفهمیدم قصه ش رو... قصه ی 5 نسل آدمهای این جامعه... که چ...
ادامه مطلبسلام نوروز 1398 مبارک فقط به این فکر میکردم که چطور تونستم ازش بگذرم... چطور دوام آوردم... چطور زنده موندم... چطور؟؟؟... پی نوشت: سال نو مبارک رفیق (... حسی شبیه حس اون خواب عجیبِ تنهایی.......
ادامه مطلبسلام دیشب (29 آذر) تهران زلزله آمد. من متوجه نشدم. مشغول کارهای مامان بودم. ولی مامان صدای بلندی رو حس کرده بود که فکر کرده بود طوفان شده... ولی صدای زلزله بود... مثل همیشه مامان صداش رو شنید!! در نهایتِ آرامش و خنده و شوخی، کارهایی که لازم بود انجام بدیم رو ، انجام دادیم. و تا خود صبح، در حالت آماده باش، جک خوندیم و جک فرستادیم و قاه قاه خندیدیم... به عمرم تا این حد شب تا صبح نخندیده بودم! اونم به زلزله!!!! فک کنننن.... به خیلی چیزها فکر کردم... شب عجیبی بود... پی نوشت: نوشته بود:" یادتون باشه که اولین نفر کی بود که حالتون رو پرسید..." و فراموش نخواهم کرد که 5 دقیقه بعد از وقوعش، پیام ارسال شد... و اینکه چطوری تموم شد هم بماند.......... ... و فراموش نخواهم کرد که با چه حال خراب و اضطرابی از یزد زنگ زد... که فقط بگو خوبی؟؟ و داد زد که: چرا گوشی ت رو چک نمیکنی خووو؟؟؟ پیام سحرگاه عمه رو ه...
ادامه مطلبسلام گفتی: تو که زائر اربعینی. زائر امام حسینی. تو چرا آخه؟؟ بجای این حالِ بد، زیارت عاشورا بخون. روزه بگیر. نماز بخون... گفتم: هه! دیگه چکار کنم؟؟؟؟ پی نوشت1: تو درست میگفتی... از دیشب، اصلا حالم عوض شد. هیچ غلط خاصی نکردم. اما مثل یه چَک محکم... ...
ادامه مطلبسلام امسال سومین سالی هست که برای سفر اقدام کرده ام. (و چهارمین سال هست که در جریان این مسیر افتاده ام...) سومین سال همراهی با افسانه و سمانه و حاجی ستایش و اکبر و ممد نوروزی و زن و بچه ش. هر سال عده ای بهمون اضافه شدند یا کم شدند. و امسال هم احتمالا...
ادامه مطلبسلام دیروز بدون حضور من، آقای کارپسند از بیمارستان مرخص شد. زحمت کارهای ترخیص با بابا بود. و درخواست کرده بودم که طوری رفتار کنه و حرف بزنه که این پرونده بسته بشه. برای هممون بسته بشه. همه ی امانتی ها رو تحویل دادم. و همه ی راههای وابستگی رو هم نسبتا مسدود کردم! حساب با علی هم صاف شد ( و بنده ی خدا پسر دایی بیچاره م رو هم مادر بیچارهههه کرده بود!! ) الان او خانه ست. و نزدیک به 24 ساعت هست که هیچ...
ادامه مطلبسلام دو روزه که با صداهایی که میشنوه، یهو از خونه میزنه بیرون. و ... ساعتها بعد برمیگرده. منتظره که بیان ببرنش.. و برای من وقتی حرف میزنه، گریه میکنه... تو اسطوره ی من بودی مرد...... چرا گریه میکنی آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.. خدایا، به حق امیرالمونین به حق امروز به حق این ساعتها... خدایا، کمکم کن. کمکش کن... خداااااا... مدد به غیر تو ننگ است یا علی مددی...
ادامه مطلبسلام تا عصر موند خانه. و عصر یه پیامک دید و باز زد بیرون... و ناله و زاری مادرش... و تماسهای پشت سر هم... و دو ساعت بعد، دوباره زنگ زد و ضجه میزد و شیون میکرد پیرزن... بوسیدم و خداحافظی کرد و رفت... یعنی لباس به تن امیرالمونین نذاشتم من توی این عید غدیری... یعنی اونقدر دامنشون رو چنگ زدم که پاره پاره شد... خدایا چه کنم من؟؟؟ و الهام رسید... پیام به مهناز و دکتر، و برای فردا وقت اورژانسی گرفتم. و ...
ادامه مطلبسلام امروز بلاخره.......................... بستری شد... و من.... پی نوشت: 1- حواسم به همه ی حرفهایی ک بهم زدی هست. حواسم هست که هرچیزی یه "تا" داره... و هرچیزی یه "دلیل بوجود آمدن" داره... (مبدأ داره...) و... 2- مبدآ ما... خدا؟ یعنی هروقت منو اذیت میکنی، برای رضای خدا ست؟؟ :I ...
ادامه مطلبروز چهارشنبه به نام حضرت موسى بن جعفر و حضرت رضا و حضرت جواد و حضرت هادى علیهم السلام است.در زیارت آن بزرگواران بگو:السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَوْلِیَاءَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا حُجَجَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا نُورَ اللَّهِ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ السَّلامُ عَلَیْکُمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ عَلَى آلِ بَیْتِکُمْ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی لَقَد...
ادامه مطلبسلام بلاخره نیمه مرداد رسید. موعد وقت بیمارستان. و هیییییییییییچکی نبود که من رو همراهی کنه!! و من تنها بودم با آقای کارپسند. و او مطلقا و کاملا به من تکیه کرده بود. و من مطلقا و کاملا ازش حمایت میکردم همه جوره. وقتی به این چیزها که نوشتم فکر میکنم و اون روزها... واقعا باورم نمیشه... معطلی زیاد داش...
ادامه مطلبسلام عازم سفر هستیم. از همون مدلهای "ایرانگردی"... و این اولین بار هست که توی تابستان چنین سفری رو تجربه خواهیم کرد. اینکه دو ماشینه میریم، یه اتفاق نسبتا جدید هست. پس، همهههههههه چی جدید و نا آشنا هست. به امید اینکه خیییلی خوش بگذره. و خیلی اتفاقهای عالی بیفته. ...
ادامه مطلبسلام بعد از یک ماه چالش و یک ماه تماس های متعدد و پیگیری های بسیار و زحمات زیاد و مشقت های فراوان و حرص و جوش و اعصاب خردی های وحشتناک! ، و بعد از جابجا شدن کامل و روی روال افتادن همه ی کارهای مربوط به خانه و زندگی و مادرِ آقای کارپسند، بلاخره قراره که فردا به اتفاق بابا، ایشون رو به بیمارستان ببری...
ادامه مطلبدعاى امام سجاد(ع) پس از ختم قرآن خدایا مرا توفیق دادى که تلاوت کتاب تو را به پایان رساندم نورى درخشان فرو فرستادى و گواه بر کتب دیگر گردانیدى و بر هر کلامى که بر خلق خواندى برترى دادى. فرقان است که بدان حلال را از حرام جدا کردى. قرآن است که شرایع و احکام خود را در آن آشکار نمودى، کتابى است برا...
ادامه مطلبسلام آقای کارپسند رو بعد از چهار سال دیدم. رفتیم بیمارستان. سه ساعتی با هم بودیم و کلی حرف زدیم. آن مردِ بزرگ و قهرمانِ من، الان دقیقا شبیه یک پسر بچه ی تنها و آسیب دیده و محروم و غمگین... نیاز به همه جور حمایت داره. یک حمایت همه جانبه و مطلق و بی شائبه. و امروز تا تونستم روح زخمی ش رو نوازش کردم. ...
ادامه مطلبسلام نزدیک غروب بود و مشغول خوندن آخرین جرء بودم. زنگ در خورد. از چیزی که توی آیفون تصویری میدیدم چنان شوکه بودم که تا چند ثانیه فقط تماشا میکردم و مدام پلک میزدم و به تصویر نزدیک و دور میشدم که بلکه باور کنم که چی میبینم! یهو جیغم در آمد... مریممممممممممممممممم... بیا ببین کی پشت در هست!!!!!!!!!!!...
ادامه مطلبسلام از بعد از قطعنامه ی 598 تا امشب، موشکی از داخل مرزهای ایران به هیچ کشوری شلیک نشده بود. اما... خودتون مجبورمون کردید. و... یعنی چنگ شروع شد؟ ... و هیچ وقت فکرش رو نمیکردم که اینقدر هیجان زده باشم با خوندن و دیدن و شنیدن این خبر..... هوووووف.... 96.3.28 ساعت 11.30 نیم ساعت دیگه روز تولدمه... ...
ادامه مطلبروز چهارشنبه به نام حضرت موسى بن جعفر و حضرت رضا و حضرت جواد و حضرت هادى علیهم السلام است.در زیارت آن بزرگواران بگو:السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَوْلِیَاءَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا حُجَجَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا نُورَ اللَّهِ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ السَّلامُ عَلَیْکُمْ صَلَوَاتُ اللّ...
ادامه مطلبسلام عجب دلشوره و اضطرابی رو گذروندم... اما بلاخره.. امروز باهاش صحبت کردم. آه آقای کارپسند عزیز من... اما... الان با یک مرد ویران.. ویران به معنای اخص کلمه مواجه هستم. صدای بی روح و بی انرژی و خالی. روحی داغون و خراب. جسمی فرسوده و خسته و پژمرده... چی سرت اومده توی این چند سال مرد؟؟؟ چرا نمیذاری ب...
ادامه مطلبسلام + نرجس، اونشب ایراج به تو چی گفت؟ - چیز خاصی نبود. همونهایی که خودتون شنیدید. که نمیخواد منو ببینه و دنبال خونه و کار هست. + نرجس، اوهام یعنی چی؟ - یعنی فکر و خیال بیخود... + نرجس، علی میگه ایرج دچار اوهام شده.. _ درست میگه. فکر و خیالای بیخودی میکنه. الکی نگرانه. درست میشه... درست میشه مادر. ماها دنبال کارش هستیم... + متشکرم... . . . . - آخخخخ.... ...
ادامه مطلبسلام تابستان 90 بعد از اتمام مختارنامه و آغاز عاشقی های ما, و قرار گرفتن توی شرایطی که شبیهش رو هرگز تجربه نکرده بودم و نکرده ام تا الان... و کنار هم قرار گرفتن همه ی مقدمات، شرایطی بوجود آمد که شروع کردم به نوشتن نکات جذابی که توی جزء خوانی های روزانه ی قرآن کریم در ماه مبارک رمضان، به نظرم می آمد...
ادامه مطلبسلام گم شده!!! واقعا گم شده... و مریم خانم.... وای نه خدای من... همگی داریم به شدت دنبالش میگردیم... و خدا الان از اون بالا داره هممون رو تماشا میکنه... هممون رو... عجب امتحان عجیب غریبی برای همه هست. کاش که سرافراز بیرون بیاییم.. آمین...
ادامه مطلبسلام توی مدرسه زبانم فاجعه بود. اونقدر که سال چهارم دبیرستان فقط بخاطر اینکه همه ی نمره هایم بالای 17 بود بهم رحم کردند و نمره ی قبولی بهم دادند وگرنه تجدید شده بودم! ( اگرچه که از کودکی به اجبار زبان خونده بودم ولی اصولا درکش برام غیر ممکن بود. فقط ...
ادامه مطلبسلام پارسال این موقع ها مشغول آماده شدن برای مصاحبه بودم و جمع آوری مدارک مورد نیاز و خب طبیعتا خبری از نمایشگاه کتاب و این سوسول بازیا نبود!!! امسال اما، به خصوص وقتی بُن دانشجویی گرفتم, رفتن به نمایشگاه کتاب دیگه یک امر واجب شده بود. و امروز این فر...
ادامه مطلبسلام سه شب قبل اون کار مهم رو به همراه پدرم انجام دادیم... از اون شب اتفاقات عجیب و غریبی داره میفته... مثلا اینکه: این مادر رنجور سه شب هست که چشم به در و بیدار منتظر پسرش هست. و مطلقا هیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییچ خبری از این پسر نیست... خدایا... فقط خودت بهش رحم کن. خدایا... به ماها کمک کن یه راهی پیدا کنیم. خدایا... پیداش بشه... وای خدااااااا.... امشب این پیرزن از غصه ی انتظار میمیره :(((((...
ادامه مطلب