اولین پیام

متن مرتبط با «شعر برقص آ» در سایت اولین پیام نوشته شده است

آخرین سال قرن ما

  • نیلوبلاگ

    سلام ...

    ادامه مطلب
  • همه آنچه زوار باید برای عبور از «مرز خسروی» بدانند

  • نیلوبلاگ

    سلام این گزارش به من خیلی کمک کرد. به گمانم بتونه به شما هم کمک کنه: منبع: مشرق نیوز برگزیده ای از مطالب گزارش (پیشنهاد می کنم کلش رو بخونید): اینجا را دروازه عتبات عالیات میدانند؛ از قدیمال...

    ادامه مطلب
  • آشغالهای دوست داشتنی

  • نیلوبلاگ

    سلام به فرموده، باز از اون کارهای اولین باری کردم... پوستم کنده شد، ولی به موقع رسیدم باغ کتاب. و... آشغالهای دوست داشتنی... آره، درست فهمیدی. میفهمیدم قصه ش رو... قصه ی 5 نسل آدمهای این جامعه... که چ...

    ادامه مطلب
  • بهار خوش آمدی

  • نیلوبلاگ

    سلام نوروز 1398 مبارک فقط به این فکر میکردم که چطور تونستم ازش بگذرم... چطور دوام آوردم... چطور زنده موندم... چطور؟؟؟... پی نوشت: سال نو مبارک رفیق (... حسی شبیه حس اون خواب عجیبِ تنهایی.......

    ادامه مطلب
  • آبِ یخ

  • نیلوبلاگ

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...

    ادامه مطلب
  • زلزله آمد و رفت... و تمااام :))

  • نیلوبلاگ

    سلام دیشب (29 آذر) تهران زلزله آمد. من متوجه نشدم. مشغول کارهای مامان بودم. ولی مامان صدای بلندی رو حس کرده بود که فکر کرده بود طوفان شده... ولی صدای زلزله بود... مثل همیشه مامان صداش رو شنید!! در نهایتِ آرامش و خنده و شوخی، کارهایی که لازم بود انجام بدیم رو ، انجام دادیم. و تا خود صبح، در حالت آماده باش، جک خوندیم و جک فرستادیم و قاه قاه خندیدیم... به عمرم تا این حد شب تا صبح نخندیده بودم! اونم به زلزله!!!! فک کنننن.... به خیلی چیزها فکر کردم... شب عجیبی بود... پی نوشت: نوشته بود:" یادتون باشه که اولین نفر کی بود که حالتون رو پرسید..." و فراموش نخواهم کرد که 5 دقیقه بعد از وقوعش، پیام ارسال شد... و اینکه چطوری تموم شد هم بماند.......... ... و فراموش نخواهم کرد که با چه حال خراب و اضطرابی ...

    ادامه مطلب
  • نا آمادگی مطلق!

  • نیلوبلاگ

    سلام گفتی: تو که زائر اربعینی. زائر امام حسینی. تو چرا آخه؟؟ بجای این حالِ بد، زیارت عاشورا بخون. روزه بگیر. نماز بخون... گفتم: هه! دیگه چکار کنم؟؟؟؟ پی نوشت1: تو درست میگفتی... از دیشب، اصلا حالم عوض شد. هیچ غلط خاصی نکردم. اما مثل یه چَک محکم... ...

    ادامه مطلب
  • آغاز معجره ها

  • نیلوبلاگ

    سلام امسال سومین سالی هست که برای سفر اقدام کرده ام. (و چهارمین سال هست که در جریان این مسیر افتاده ام...) سومین سال همراهی با افسانه و سمانه و حاجی ستایش و اکبر و ممد نوروزی و زن و بچه ش. هر سال عده ای بهمون اضافه شدند یا کم شدند. و امسال هم احتمالا...

    ادامه مطلب
  • آقای کارپسند- 13

  • نیلوبلاگ

    سلام دیروز بدون حضور من، آقای کارپسند از بیمارستان مرخص شد. زحمت کارهای ترخیص با بابا بود. و درخواست کرده بودم که طوری رفتار کنه و حرف بزنه که این پرونده بسته بشه. برای هممون بسته بشه. همه ی امانتی ها رو تحویل دادم. و همه ی راههای وابستگی رو هم نسبتا مسدود کردم! حساب با علی هم صاف شد ( و بنده ی خدا پسر دایی بیچاره م رو هم مادر بیچارهههه کرده بود!! ) الان او خانه ست. و نزدیک به 24 ساعت هست که هیچ...

    ادامه مطلب
  • آقای کارپسند - 10

  • نیلوبلاگ

    سلام دو روزه که با صداهایی که میشنوه، یهو از خونه میزنه بیرون. و ... ساعتها بعد برمیگرده. منتظره که بیان ببرنش.. و برای من وقتی حرف میزنه، گریه میکنه... تو اسطوره ی من بودی مرد...... چرا گریه میکنی آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.. خدایا، به حق امیرالمونین به حق امروز به حق این ساعتها... خدایا، کمکم کن. کمکش کن... خداااااا... مدد به غیر تو ننگ است یا علی مددی...

    ادامه مطلب
  • آدم باش

  • نیلوبلاگ

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...

    ادامه مطلب
  • آقای کارپسند- 11

  • نیلوبلاگ

    سلام تا عصر موند خانه. و عصر یه پیامک دید و باز زد بیرون... و ناله و زاری مادرش... و تماسهای پشت سر هم... و دو ساعت بعد، دوباره زنگ زد و ضجه میزد و شیون میکرد پیرزن... بوسیدم و خداحافظی کرد و رفت... یعنی لباس به تن امیرالمونین نذاشتم من توی این عید غدیری... یعنی اونقدر دامنشون رو چنگ زدم که پاره پاره شد... خدایا چه کنم من؟؟؟ و الهام رسید... پیام به مهناز و دکتر، و برای فردا وقت اورژانسی گرفتم. و ...

    ادامه مطلب
  • آقای کارپسند- 12

  • نیلوبلاگ

    سلام امروز بلاخره.......................... بستری شد... و من.... پی نوشت: 1- حواسم به همه ی حرفهایی ک بهم زدی هست. حواسم هست که هرچیزی یه "تا" داره... و هرچیزی یه "دلیل بوجود آمدن" داره... (مبدأ داره...) و... 2- مبدآ ما... خدا؟ یعنی هروقت منو اذیت میکنی، برای رضای خدا ست؟؟ :I ...

    ادامه مطلب
  • آواز عشق

  • نیلوبلاگ

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...

    ادامه مطلب
  • آخه چرااااا؟؟؟ :(((

  • نیلوبلاگ

    روز چهارشنبه به نام حضرت موسى بن جعفر و حضرت رضا و حضرت جواد و حضرت هادى علیهم السلام است.در زیارت آن بزرگواران بگو:السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَوْلِیَاءَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا حُجَجَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا نُورَ اللَّهِ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ السَّلامُ عَلَیْکُمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ عَلَى آلِ بَیْتِکُمْ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی لَقَد...

    ادامه مطلب
  • آقای کارپسند- 9

  • نیلوبلاگ

    سلام بلاخره نیمه مرداد رسید. موعد وقت بیمارستان. و هیییییییییییچکی نبود که من رو همراهی کنه!! و من تنها بودم با آقای کارپسند. و او مطلقا و کاملا به من تکیه کرده بود. و من مطلقا و کاملا ازش حمایت میکردم همه جوره. وقتی به این چیزها که نوشتم فکر میکنم و اون روزها... واقعا باورم نمیشه... معطلی زیاد داش...

    ادامه مطلب
  • آخ جوووون سفررر

  • نیلوبلاگ

    سلام عازم سفر هستیم. از همون مدلهای "ایرانگردی"... و این اولین بار هست که توی تابستان چنین سفری رو تجربه خواهیم کرد. اینکه دو ماشینه میریم، یه اتفاق نسبتا جدید هست. پس، همهههههههه چی جدید و نا آشنا هست. به امید اینکه خیییلی خوش بگذره. و خیلی اتفاقهای عالی بیفته. ...

    ادامه مطلب
  • آقای کارپسند- 6

  • نیلوبلاگ

    سلام بعد از یک ماه چالش و یک ماه تماس های متعدد و پیگیری های بسیار و زحمات زیاد و مشقت های فراوان و حرص و جوش و اعصاب خردی های وحشتناک! ، و بعد از جابجا شدن کامل و روی روال افتادن همه ی کارهای مربوط به خانه و زندگی و مادرِ آقای کارپسند، بلاخره قراره که فردا به اتفاق بابا، ایشون رو به بیمارستان ببری...

    ادامه مطلب
  • دعاى امام سجاد(ع) پس از ختم قرآن

  • نیلوبلاگ

    دعاى امام سجاد(ع)پس از ختم قرآن خدایا مرا توفیق دادى که تلاوت کتاب تو را به پایان رساندم نورى درخشان فرو فرستادى و گواه بر کتب دیگر گردانیدى و بر هر کلامى که بر خلق خواندى برترى دادى. فرقان است که بدان حلال را از حرام جدا کردى. قرآن است که شرایع و احکام خود را در آن آشکار نمودى، کتابى است برا...

    ادامه مطلب
  • آقای کارپسند - 7

  • نیلوبلاگ

    سلام آقای کارپسند رو بعد از چهار سال دیدم. رفتیم بیمارستان. سه ساعتی با هم بودیم و کلی حرف زدیم. آن مردِ بزرگ و قهرمانِ من، الان دقیقا شبیه یک پسر بچه ی تنها و آسیب دیده و محروم و غمگین... نیاز به همه جور حمایت داره. یک حمایت همه جانبه و مطلق و بی شائبه. و امروز تا تونستم روح زخمی ش رو نوازش کردم. ...

    ادامه مطلب