
سلام یهو دلم برای وبلاگم تنگ شد. وبلاگ ابلوموف رو خوندم و براش نوشتم و دلم برای خونه ی قدیمی خودم تنگ شد. یادم آمد که چقدر دوست داشتم توی این محیط و جغرافیا... چقدر همسایه... خوب بود. گذشت. یادش به خیر... پی نوشت: من همچنان خوب نیستم... (مثل همیشه!)...
ادامه مطلب
سلام این روزها خیلی سریع در حال عبور کردن هستند که متوجه نشم چطوری دارند میگذرند... قرار ِ مطب یه اتفاق خوب بود. صفر تا صدش پر از اتفاقهای خوب بود. و بعد از حرفهای توی ماشین، به طرز عجیبی سبک شده ام. سبک و آرام... حالا (به خصوص بعد از امروز که آخرین امیدم بود) دیگه فقط میشینم تماشا میکنم به سرنوشت....
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب